زنان ويژه سینمای ایران در سال ۹۷

زنان ويژه سینمای ایران در سال ۹۷

سینمای ایران در طراحی کاراکترهای زن ماندگار همیشه چند گامی از طراحی کاراکترهای مرد عقب‌تر بوده است. اساسا در سینمای ایران متاسفانه زنان در اکثر مواقع جنس دوم بوده‌اند و همیشه مانعی برای پرداختن و طراحی کردن کاراکترهای زن ماندگار وجود داشته است. در سال‌های اخیر هرچند سعی شده این فضا شکسته شود اما کارگردانان زن و عموما فمنیست افراطی ایرانی زنانی خلق کرده‌اند که بیشتر شبیه به کاریکاتور بوده‌اند تا یک شخصیت جدی و آزادی‌خواه. در چنین شرایطی این پنج کاراکتر حکم ناجیان زنانگی در سینمای ایران را دارند.

همچنین بخوانید:
مردان جذاب سال ۹۷ سینمای ایران

«عرق سرد»باران کوثری در «عرق سرد» نقش زن فوتسالیستی را بازی می‌کند که در زندگی زناشویی خود و با همسرش دچار اختلاف است و همسرش اجازه خروج او را برای همراهی تیم در مسابقات آسیایی نمی‌دهد. نمونه چنین داستانی را در سینمای ایران زیاد داشته‌ایم. داستان زنانی که تحت اختیار مردان خود هستند و دیکتاتوری مردانه حق زیست طبیعی را از آن‌ها سلب کرده و حالا این زنان می‌خواهند علیه مردانشان به‌پا خیزند. تمایل فمنیستی که این سال‌ها در سینمای ایران باب شده است این موقعیت را فراهم می‌کند تا فیلمی مانند «عرق سرد» ساخته شود. اما برخلاف عموم فیلم‌های فمنیستی این چنینی که غالبا هم کارگردانانشان زن هستند (تهمینه میلانی، پوران درخشنده و …) و همه‌چیز را بیش از اندازه اغراق‌آمیز و ملودراماتیک می‌کنند و سعی دارند از زنان هیولاهایی انتقام‌جو و مردصفت بسازند، در «عرق سرد» با یک قهرمان زن آزادخواه منطقی و به‌اندازه طرف هستیم و این مهم‌ترین برگ برنده این کاراکتر زن نسبت به همه زنانی است که برای احقای حقوق سرکوب‌شده‌شان در سال‌های اخیر در سینمای ایران جنگیده‌اند، او بدون اینکه ظرافت و حساسیت و عواطف زنانه‌اش سویه لات مابانه و قدرتنمایانه مردانه‌ای به خود بگیرد و اصلا اصل و اساس زنانگی در کاراکتر فراموش شود پا به میدان نبرد آزادی‌خواهانه زندگیش می‌گذارد. سهیل بیرقی از این منظر دست به خلق کاراکتری جالب توجه زده است که قبل از هرچیز نشان از شناخت خوب و بی‌طرفانه کارگردان از جهان ذهن زنانه و کلا زنانگی دارد. باران کوثری هم در این نقش عالی ظاهر شده و به‌جای بروز خشونت، با رواداری و صلح‌جویی خاص زنانه تماشاگر را به درونیات کاراکتر نزدیک می‌کند.
«مغزهای کوچک زنگ زده»مادر در فیلم «مغزهای کوچک زنگ‌زده» یکی دیگر از زنان ویژه سال ۹۷ بود. کاراکتری که درست در وسط فاجعه قرار دارد و دست و پا می‌زند اما برخلاف مادر در «ابد و یک روز» که کارکردی مشابه داشت اما در آنجا بی‌خیال و نادان و بامزه طراحی شده بود، در «مغزها» با مادری عصبانی و پریشان خاطر روبه رو هستیم. تصویری که با آن‌چه از مادر در سینمای ایران می‌شناسیم ضدیت دارد. مادر که همیشه پناهگاه و آرامش‌بخش و ناجی در سینمای ایران تصویر شده در «مغزها» شکلی کاملا متضاد به خود می‌گیرد و این اولین نکته جالب توجه درباره این کاراکتر است که او را وارد این لیست پنج‌تایی می‌کند. مادر در اینجا خود عامل بحران است؛ بدون اینکه شوخی یا بامزگی‌ای در کار باشد. این شخصیت عصبانی که خشونتش در رفتار با بچه‌هایش پیش از هرچیز به‌چشم می‌خورد، به خصوص برخوردش با محمدزاده، یکی از بحران‌زاترین کاراکترهای ۹۷ هم می‌تواند لقب بگیرد. بازی و حضور ویژه لادن ژاوه‌وند در نقش مادر، این کاراکتر را در ذهن تماشاگر ماندگار می‌کند و جالب است بدانید که ژاوه‌وند اصلا بازیگر نبوده است و از میان هنروران برای ایفای این نقش انتخاب شده و در زندگی واقعیش هم معتاد بوده و بارها ترک کرده است. انگار که بخش زیادی از آن شخصیت ویژه از نهاد خود بازیگر و زندگی واقعیش برخاسته که لاجرم چنین در خاطر می‌ماند و با روان تماشاگر بازی می‌کند.
«شماره ۱۷ سهیلا»در سینمای ایران که عملا خیلی به مسايل و حساسیت‌های زنانه نمی‌پردازد فیلم «شماره هفده سهیلا» حکم یک استثنا را دارد که به یکی از احساسی‌ترین دغدغه‌های زنانه یک زن در آستانه میانسالگی پر و بال می‌دهد و آن‌را به عنوان چالش اصلی روایت خود برمی‌گزیند. پیش از هرچیز این خود تصمیمی شجاعانه است چراکه نه تنها در سینمای ایران رفتن به‌سراغ همچین موضوعی باب نیست که می‌تواند حاشیه‌برانگیز باشد و هم از سوی دیگر پرداختن به موضوعاتی که این چنین مستقیم با زنانگی ارتباط برقرار می‌کنند می‌توانند با اعمال محدودیت‌هایی جدی مواجه شوند اما کارگردان به خوبی از پس تعریف قصه زنانه‌اش برمی‌آید.
محوریت اصلی فیلم یک جور محدودیت اجتماعی است که از محدودیت و نقصانی فیزیکی جان می‌گیرد و زندگی قهرمان زن فیلم و شمار زیادی از زنان در زندگی واقعی و روزمره را با مخاطرات جدی و بدحالی روبه‌رو می‌کند: چاقی و اضافه وزنی که باعث می‌شود بسیاری از زنان نتوانند در جامعه حضور پیدا کنند و توانایی برقراری ارتباطات اجتماعی را به واسطه همین چاقی اندامشان از دست می‌دهند. و «شماره هفده سهیلا» درباره یکی از همین زنان است که هرگز اعتماد به نفس برقراری رابطه را نداشته و هیچ‌وقت نتوانسته احساس و عواطفش را با یک مرد سهیم شود و یا به او نزدیک شده و عشق بورزد. و حالا در آستانه میانسالگی می‌ترسد که یائسه شود و شانس بچه‌دار شدن را از دست بدهد و به همین خاطر تلاش می‌کند تا مردی را پیدا کند و بتواند با او ازدواج کرده و بچه‌دار شود. خود همین ایده دو خطی فیلم برای سینمای بی‌روح ایران بسیار هیجان‌انگیز می‌نماید. اما آنچه که سهیلا را به‌یادماندنی می‌کند خو گرفتن زهرا داوودنژاد با کاراکتر و نقش‌آفرینی ویژه او است. بامزگی و روحیه طنزی که به کاراکتر بخشیده و رواداری‌اش با آدم‌های متفاوت حس محترمانه انسانی را در تماشاگر زنده می‌کند که نمی‌تواند به آن خو نگیرد و سهیلا را با تمام وجودش دوست نداشته باشد.«دارکوب»سینمای ایران به مردان معتاد زیاد پرداخته است از بهروز وثوقی «گوزن‌ها» تا علی سنتوری «سنتوری». مردان معتاد همواره در سینمای ایران حضور داشته‌اند اما زنان معتاد چطور؟ زنانی که دچار اعتیاد شده‌اند اما هرگز جایگاه دراماتیکی به آن شکل در سینمای ایران نداشتند. طناز طباطبایی در فیلم «صداها» شاید نمونه‌ای از زن معتاد در سال‌های اخیر باشد که البته در آن فیلم هم تماشاگر عمل ارتکاب به جرم و وابستگی به مواد مخدر را به آن شکل نمی‌دید و صرفا با زنی سروکار داشت که می‌دانست اعتیاد دارد. «دارکوب» اما در نمایش تصویر زن معتاد، بلندپروازانه و بی‌پروایانه عمل می‌کند. سارا بهرامی در «دارکوب» یک معتاد واقعی است. کسی که به شیشه معتاد بوده و هم چهره و صورتش از فرط اعتیاد ترکیده و هم روح و روانش و به‌خاطر اعتیادش زندگی و بچه‌اش را از دست داده است. حالا در شرایطی که کمی حالش بهتر شده و هوشیاری نسبی به‌دست آورده بعد از سال‌ها پیگیر فرزندش می‌شود و به‌دنبال او می‌رود. «دارکوب» تصویری دهشناک و موحش از چنبره اعتیاد بر زندگی یک زن ضعیف ارائه می‌دهد. هرچند بازی سارا بهرامی اغراق‌های بیخودی زیاد دارد و تمهیداتی کلیشه‌ای را به‌کار بسته است اما کنش «نمایش یک زن معتاد واقعی» به‌قدری تلخ و واقعگرایانه در فیلم پرداخت شده که این کاراکتر در یاد بماند.«فراری»دختری شمالی از اهالی فومن، به تهران آمده تا آن‌طور که خودش می‌گوید با یک ماشین فراری که ازش تنها یکی در ایران است عکس بگیرد و در چشم رو هم‌چشمی که با دوستش دارد، بتواند روی او را کم کند. در همان ابتدای فیلم راننده تاکسی که او هم تهرانی نیست و از لهجه‌اش برمی‌آید که قمی باشد، او را جلوی در بیمارستان، زیر نظر می‌گیرد و بعد از دیالوگ مختصری که بینشان برقرار می‌شود، او را سوار می‌کند تا برساندش به جایی که می‌خواهد. دختر گریان و آواره (چند دقیقه بعد در لابه‌لای دیالوگ‌های خود دختر متوجه می‌شویم که این چند شب را در تهران در شهر گذرانده و جاهای مختلفی خوابیده است.) و ناامید از پیدا کردن فراری به ماشین راننده پناه می‌برد و داستان شروع می‌شود. داوودنژاد موفق می‌شود فیلمی بسازد که هرچند با دو شخصیت می‌گذرد اما پر از ریزه‌کاری است و همین توجه ویژه به جزییات و البته دیالوگ‌نویسی بسیار خوب، «فراری» را تبدیل به فیلمی یکدست، منسجم و هدفمند می‌کند که نه تنها پرسه‌زنی‌های شخصیت‌ها بیهوده نیست که مرحله‌به‌مرحله بیشتر در لایه‌های مختلف جامعه ایران نفوذ می‌کند و نحوه برخورد آدم‌ها و اقشار مختلف را با دختر خوش بر و روی شهرستانی و متقابلاً استفاده دختر را از همین نحوه برخورد دیگران برای رسیدن به هدف غایی‌اش، نمایش می‌دهد. در لفافه و بسیار ظریف به‌طوری‌که نه اسیر تزویر یا شعارزدگی شود و نه تمرکز تماشاگر را از داستان اصلی و خوش گذراندن و خندیدن با راننده و دختر و ارتباطی که بینشان برقرار می‌شود، منحرف کند. اینکه داوودنژاد در این سن و سال چطور شناخت ویژه‌ای از نسل جوان دارد و می‌تواند یک همچین دختر جوان دهه هشتادی واقعی و دلنشینی خلق کند، برای سینمای ایران یک امتیاز بزرگ و دست نیافتنی محسوب می‌شود. سینمایی که همیشه در برقراری ارتباط میان نسل‌های مختلف مشکل داشته است. دخترک گیلانی ساخته و پرورده دست داوودنژاد از این منظر برای سینمای ایران به یک معجزه می‌ماند.

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

پست های مرتبط

بدون پست مرتبط یافت نشد.