نقد سریال چرنوبیل؛ بازی‌های خطرناک و هزینه‌ی دروغ

نقد سریال چرنوبیل؛ بازی‌های خطرناک و هزینه‌ی دروغ

دیجی‌کالا مگ – منبع جامع اخبار و مقالات تخصصی در حوزه‌ی تکنولوژی، بازی‌های کامپیوتری، فرهنگ‌ و هنر، سلامت و زیبایی و سبک زندگی

سریال چرنوبیل محصول جدید شبکه‌ی HBO برگ برنده‌ی این شبکه بعد از شکست فصل آخر سریال «بازی تاج و تخت» میان منتقدان و تماشاگران است. درامی تاریخی که به شکل یک مینی سریال ساخته شده و همان‌طور که از اسمش پیداست به فاجعه‌ی چرنوبیل می‌پردازد.

از ماجرای چرنوبیل خبر داشته باشید یا نه دیدن سریال چرنوبیل که در حال حاضر توانسته از «برکینگ بد» هم جلو بزند و در فهرست بهترین سریال‌های IMDb رتبه‌ی اول را پیدا کند، تجربه‌ای منحصربه‌فرد است. از آن جهت منحصربه‌فرد که اینجا چیزی برای اسپویل شدن وجود ندارد. همه‌ی قصه پیش‌تر روایت شده است و قرار نیست پیچش‌های داستانی غافلگیرتان کند. ۳۳ سال پیش بزرگ‌ترین آلودگی هسته‌ای کره‌ی زمین تا امروز اتفاق می‌افتد. هسته‌ی رآکتور نیروگاه چرنوبیل طی یک آزمون و خطای انسانی منفجر می‌شود و طبعا میزان آلودگی‌اش حتی قابل تخمین هم نیست. سریال چرنوبیل روایت آن روزهاست.

مسعود فراستی جایی گفته که این سریال پروپاگاندای آمریکایی‌هاست. حرفش درست باشد یا غلط سریال چرنوبیل آنقدر خوش‌ساخت است که جایش را در تاریخ تلویزیون حفظ کند. وظیفه‌ی سینما دادن درس تاریخ نیست. وظیفه‌اش روایت درست یک قصه دراماتیک در فرم هنر است. کاری که سازندگان سریال چرنوبیل به خوبی از عهده‌اش برآمده‌اند.

شروع سریال تکان‌دهنده است. پرفسور لگاسف که رییس تیم تحقیق و بررسی فاجعه‌ی چرنوبیل بوده خودکشی می‌کند. همان دقیقه‌ی اول سریال شما از سرنوشت قهرمانتان مطلع می‌شوید. یعنی حتی آن‌هایی که چیزی از چرنوبیل نمی‌دانند هم قرار نیست با پیچش داستانی درباره‌ی این که چه اتفاقی می‌افتد و چه بر سر قهرمانشان می‌آید مواجه شوند. سریالی که همه‌ی قصه‌ خودش و کاراکترهایش را می‌دانید چطور می‌تواند مخاطبش را درگیر نگه دارد؟ این چالش سخت سازندگان «چرنوبیل» بوده که از پس آن خوب برآمده‌اند.

طبعا قابل قیاس نیست ولی ببینید که در تنها فیلمی که درباره‌ی پلاسکو ساخته شده، یعنی «چهارراه استانبول» مصطفی کیایی، چطور کارگردان خودش را مجبور می‌کند تعدادی کاراکتر و قصه به ماجرای اصلی اضافه کند و تازه باز هم فیلمش کشش یک اثر سینمایی را هم ندارد. ولی در چرنوبیل با پنج ساعت سریال مواجه می‌شویم که سراسر اضطراب است و پر از هیجان و نفس‌گیر.

سریال چرنوبیل به جای این که درگیر پیچش‌های دراماتیک شود و بخواهد تماشاگرش را با قصه‌های جدید شگفت‌زده کند، حواسش پی خلق اتمسفر و فضاست و کاراکترهایی که هر کدام به نوعی با قضیه‌ی چرنوبیل پیوند خورده‌اند. بعد همه چیز پیچیده‌تر هم می‌شود. پای سیاست وسط می‌آید و مرز میان دروغ و کتمان دروغ و حقیقت. همان اول سریال جمله‌ی شاهکاری گفته می‌شود با این مضمون که: «بزرگ‌ترین هزینه‌ی دروغ این نیست که شاید ما دروغ را با حقیقت اشتباه بگیریم. خطر اصلی اینجاست که اگر زیاد دروغ بشنویم بعد دیگر قادر نیستیم که اصلا حقیقت را تشخیص بدهیم». خط اصلی داستان سریال چرنوبیل روی همین جمله مانور می‌دهد. پیچیدگی ماجرای چرنوبیل جدا از فاجعه و آلودگی رخ داده مربوط به رفتارهای دولت شوروی سابق است. جنگ سرد تمام شده اما همچنان شوروی می‌خواهد جایگاه خودش را به عنوان یک ابرقدرت تثبیت‌شده نگه دارد. ساده‌ترین راه برای مقامات انکار فاجعه است.

احتمالا مقامات روسیه به همین دلیل از سازندگان آمریکایی سریال شاکی هستند که دولتمردان شوروی را آدم‌هایی تصویر کرده‌اند که حقیقتی بزرگ را نادیده می‌گیرند و پشت گوش می‌اندازند تا اعتبارشان جلوی غرب خدشه‌دار نشود. چرنوبیل یکی از جالب‌ترین سریال‌هایی است که می‌توانید درباره‌ی مردان سیاست و البته آدم‌های معمولی ببینید. کل سریال روی کنش‌ و واکنش‌های کاراکترها استوار است چون اصل قضیه و انفجار رآکتور هسته‌ای که همان ابتدا اتفاق افتاده و دیگر موضوع قصه نیست. از آنجایی که هنوز جهان سر جایش است می‌دانیم که بالاخره توانسته‌اند تشعشعات چرنوبیل را تا حدی مهار کنند؛ هر چند حتی هنوز هم تأثیرات آن به شکل بیماری‌های منجر به مرگ در اروپا ادامه دارد. پس کل ماجرا به چگونگی تصمیم‌گیری‌ها برمی‌گردد و اینجاست که از سیاستمداران به مردم عادی می‌رسیم و سریال قهرمان‌های لحظه‌ای پیدا می‌کند. قهرمان‌هایی از همان طبقه‌ی کارگری که شوروی ادعای حمایت از آن‌ها را داشت و درنهایت در بروکراسی حکومت توتالیتر، آن‌ها بودند که فدا شدند تا بقیه‌ی مردم جهان نجات پیدا کنند.

آن سکانسی که سه مرد کارگر داوطلب می‌شوند تا دریچه‌های آب را باز کنند و زیر هسته‌ی شکافته شده بروند حتی اگر واقعیت هم نداشته باشد به لحاظ درام به شدت تأثیرگذار است.

نکته‌ی اصلی اینجاست که درواقع اهمیتی ندارد چقدر از قصه‌ی سریال چرنوبیل حقیقت دارد و چقدرش درام و قصه‌پردازی است. نکته‌ی مهم شیوه‌ی روایتی است که می‌تواند بیننده را متقاعد کند که همه‌ی حقیقت آن چیزی است که حالا در این سریال پنج ساعته می‌بیند. این قدرت سریال‌سازی کارگردان و خالق و فیلمنامه‌نویس سریال است.

فاجعه‌ی چرنوبیل در زمان ریاست جمهوری و دبیری کل ستاد گورباچف رخ داد.

بازی‌های سریال که قاعدتا نقش مهمی در متقاعد کردن مخاطب نسبت به باورپذیری جریانات چرنوبیل دارند، درخشان است. نه فقط از لحاظ گریم و شباهت (کافی است اسم کاراکترها را جست‌وجو کنید تا ببینید چقدر شبیه شخصیت‌های واقعی درگیر چرنوبیل هستند) که به دلیل بازی‌های‌شان که از لحاظ روانشناختی ما را به آن‌ها نزدیک می‌کند. این فاجعه بزرگی است که آدم‌ها درگیرش می‌شوند و هر کدام بنا به مسؤولیتی که دارند واکنش متفاوتی نشان می‌دهند. قهرمانمان همان اول خودش را می‌کشد و می‌دانیم که هر کسی در معرض رادیواکتیو قرار بگیرد مرده محسوب می‌شود؛ ظرف چند روز یا حداکثر چند سال. اما کارگردانی یوهان رنک و فیلمنامه‌ی خالق سریال، کریگ مازین، جوری است که چرنوبیل را از تبدیل شدن به سریالی که سرشار از ناله و شیون باشد نجات می‌دهد. حتی آسیب‌دیده‌ها بیشتر از حس همدردی یا آه و ناله حس وحشت را در مخاطب بیدار می‌کنند. وحشت از آسیب‌هایی که یک خطای بشری باعث‌ بروزش شد و پافشاری مسؤولان در حماقتشان به دلیل مسائل سیاسی و دیرکرد در پیگیری حادثه و استفاده از متخصصان چطور باعث گسترده‌تر شدن ابعاد این فاجعه شد.

نکته‌ی جذاب سریال چرنوبیل انسان‌ها هستند. کارگردان و فیلمنامه‌نویس با هوشمندی عنصر انسانی را نه فقط به عنوان قربانی که به عنوان متهم حادثه‌ی چرنوبیل روایت می‌کنند. درنتیجه چرنوبیل از یک درام تاریخی یا روایتی بیوگرافیک فراتر می‌رود و تبدیل به درامی سیاسی می‌شود. همانطور که لگاسف ابتدای سریال می‌گوید همه در چنین وقایعی فقط دنبال کسی هستند که تقصیرها را گردنش بیندازند و سرزنشش کنند. صادقانه خود سریال چرنوبیل هم این کار را انجام می‌دهد اما انگشت اتهامش را سمت آدم‌هایی بزرگ‌تر از دیاتلوف و کارمندان نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل می‌گیرد. همه‌ی آدم‌هایی که در این واقعه مسؤولیت تصمیم‌گیری داشته‌اند مقصرند.

مسعود فراستی جایی گفته که این سریال پروپاگاندای آمریکایی‌هاست. حرفش درست باشد یا غلط سریال چرنوبیل آنقدر خوش‌ساخت است که جایش را در تاریخ تلویزیون حفظ کند. وظیفه‌ی سینما دادن درس تاریخ نیست. وظیفه‌اش روایت درست یک قصه‌ی دراماتیک در فرم هنر است. کاری که سازندگان سریال چرنوبیل به خوبی از عهده‌اش برآمده‌اند.

فصل آخر «بازی تاج و تخت» را دیگر رها کنید. برگ برنده‌ی HBO حالا چرنوبیل است.

آخر کار فقط به کارگردانی درخشان سکانس‌هایی مثل باز کردن دریچه‌های آب اشاره می‌کنم. وقتی آن پایین، زیر هسته‌ی شکافته‌شده‌ی یک رآکتور، مردان پا به آب می‌گذارند و تنها نوری که داریم نور چراغ قوه‌هایشان است. حس خفقان یقه‌ی تماشاگر را می‌گیرد و رهایش نمی‌کند. حسی که از حرکت دوربین، نورپردازی و میزانسن انتخابی کارگردان می‌آید.

این یکی از بهترین کارگردانی‌های تلویزیونی است که تا امروز دیده‌ایم و یکی از تأثیرگذارترین سریال‌های این سال‌ها در باب این که چطور زندگی مردم در تمام کره‌ی زمین به هم وصل است و چطور ممکن است یک اشتباه حیات همه‌مان را به خطر بیندازد.

حالا روسیه می‌خواهد جواب سریال چرنوبیل را بسازد و از نقش سازمان سیا در ماجرای چرنوبیل پرده بردارد. نکته‌ی جدیدی خواهد بود و قطعا از همین حالا جزو سریال‌های کنجکاوی‌برانگیز است. اگر بتوانند سریالی به قدرتمندی چرنوبیل شبکه‌ی HBO بسازند، آن‌ها هم برگ جدیدی نه تنها به برنامه‌های تلویزیونی که به تاریخ اضافه خواهند کرد؛ چون تا امروز حداقل در جست‌وجوهای کلی، ردپایی از حضور آمریکایی‌ها در حادثه‌ی چرنوبیل نبوده است.

به هر حال برای دیدن چرنوبیل فعلی باید اعصابتان را قوی کنید، چون سریال برایتان این فاجعه و حتی آدم‌های حاضر در آن را تلطیف نخواهد کرد. چرنوبیل وحشت خالص است. فصل آخر «بازی تاج و تخت» را دیگر رها کنید. برگ برنده‌ی HBO حالا چرنوبیل است و نشان می‌دهد از آن شبکه‌هایی است که حالا حالاها می‌تواند شگفت‌زده‌امان کند.

بیشتر بخوانید: نقد فیلم بر دروازه ابدیت؛ در باب زیبایی جنون هنرمندانه

The post نقد سریال چرنوبیل؛ بازی‌های خطرناک و هزینه‌ی دروغ appeared first on دیجی‌کالا مگ.

پست های مرتبط

بدون پست مرتبط یافت نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *